جلال الدين الرومي
291
فيه ما فيه ( فارسى )
استغراقها به حق اميران و دوستان هر وقتى مرا نتوانند ديدن تا ايشان به احوال خود و امور خلق مشغول باشند ما برويم و ايشان را ببينيم پروانه تواضع مىنمود از ناگاه مولانا بيرون آمد پروانه سر نهاد و گفت خدمت مولانا بهاء الدين تا غايت عذرها مىخواست و چنين لطفها مىفرمود و من بنده از دير آمدن خداوندگار اين تصوّر كردم كه يعنى اين حالت اشارتست به تو اى پروانه كه انتظار داشتن مردم نيازمند چه تلخست و چگونه زحمتست و مرا از دير آمدن شما اين فايده روى نمود . مولانا فرمود كه تصوّر به غايت نيكست امّا قاعده آنست كه بر در كسى چون سايلى بيايد كه آواز و شكل بدش باشد او را به زودى به راه مىكنند تا آواز او را مكرّر نشنوند و روى او را نبينند امّا اگر سايلى باشد خوشآواز و خوبروى و خواهنده تضرّع و زارى زود زود نان پارهاش ندهند بلكه بگويند صبرش كن تا نان پخته شود تا به تواتر آواز او را بشنوند اكنون دير آمدن ما بهر آن بود كه تضرّع شما و عشق شما و نياز شما با مردان حق خوش مىآيد خواستيم تا بيشتر شود و مقبولتر گردد عند اللّه تعالى و درين حالت پروانه سجدهها مىكرد و مىشكفت و مىگفت مقصود بنده بر در خداوندگار آمدن آن است كه تا عالميان بدانند كه من نيز از جملهء بندگان اين حضرتم و از چاكران آستانهام چون پروانه بيرون آمد به شكرانه آن رحمت و مرحمت شش هزار عدد سلطانى ياران را بندگى كرد فرمود كه به خانه چلبى حسام الدين بردند تا با اصحاب قسمت كند » . ( 88 ) س 1 ، مولانا بهاء الدين : مقصود مولانا بهاء الدين محمد فرزند مولانا جلال الدين است كه به سلطان ولد اشتهار دارد ( 623 - 712 ) و خلفاء مولانا تا به امروز از نسل وى بودهاند از آثار اوست 1 - ديوان غزليات ، 2 - ولدنامه يا ابتدانامه بر وزن حديقه سنايى كه در طهران به طبع رسيده است ، 3 - ربابنامه بر وزن مثنوى معنى در دو مجلّد ، 4 - كتاب معارف كه به ضميمه فيه ما فيه در طهران طبع شده و نثرى منسجم و لطيف دارد . براى شرح حال او رجوع كنيد به الجواهر المضيئه طبع حيدرآباد ج 1 ص 120 كه اشتباها نام او را احمد پنداشته است و رساله فريدون سپهسالار طبع طهران ص 148 - 151 و مناقب افلاكى و رسالهء نگارنده در شرح و تحقيق حال مولانا طبع طهران ص 184 - 190 و نفحات الانس جامى .